امروز:

مرد زندگی‌تان را عاشقانه دوست دارید اما ایرادهای كوچكی در رفتار او وجود دارد كه شما را آزار می‌دهد، مثلا این‌كه خانه نامرتب است یا همیشه برای‌تان كادوهایی آزاردهنده می‌خرد و… شاید زمانی كه نامزد بودید چندان برای‌تان اهمیتی نداشت كه او در خانه خیلی نامنظم و كثیف است ولی از زمانی كه با او زیر یك سقف رفته‌اید این مسئله به‌شدت آزارتان می‌دهد.‌ قبل از هرچیز باید بدانید، به‌طور حتم هیچ‌چیز با غر درست نمی‌شود.‌ مردها خیلی راحت صحبت‌ها و دلیل‌های منطقی را قبول می‌كنند چون مسلما آ‌ن‌ها نیز نمی‌خواهند، همسرشان را آزار دهند.‌ در اینجا راه اصلاح 8 تا از بدترین عادت‌های آقایان را برای شما آورده‌ایم  كه در آ‌ن‌ها هیچ غرزدنی برای اصلاح وجود ندارد.


 

عادت بد یك

تمیزی را به شوهرتان یاد بدهید

شاید یكی از گلایه‌های بسیاری از خانم‌ها‌ نامرتب‌بودن همسرشان در خانه است مثلا این‌كه بعد از استفاده از دست‌شویی آن را تمیز نمی‌كند و برای خانم هیچ‌چیز بدتر از مواجه شدن با یك دست‌شویی كثیف نیست.

راه‌حل: اول اجازه دهید او بداند كه دوست ندارید پشت او راه بروید و كثیف‌كاری‌هایش را تمیز كنید مثلا اینكه همیشه بعد از او دست‌شویی را تمیز كنید. دوم این‌كه سعی كنید، با او به یك توافق برسید و مثلا این‌كه شما باید چه كاری انجام دهید و او چه وظیفه‌ای در خانه دارد.‌ اینگونه او نیز بهتر می‌تواند انتظارات شما را بداند و آ‌ن‌ها را عملی سازد.


 

عادت بد 2

برگشت به دوران نامزدی

در دوران نامزدی و آشنایی، او مدام برای‌تان كادو می‌خرید، گل هدیه می‌داد، كاملا حواسش به شما بود و همیشه سعی می‌كرد كه شما را خوشحال كند وبا همین كارها باعث شد شما اورا انتخاب كنید. ولی بعد از ازدواج تمام بیرون رفتن‌های‌تان محدود به رستوران محله شده‌ و شاید سالی یك‌بار برای تولد، رستورانی خاص بروید.‌ چه اتفاقی برای آن قرار‌های عاشقانه افتاد؟ بسیاری از مردان بعد از ازدواج‌ آن رفتارهای پرشور خود را از دست می‌دهند و فراموش می‌كنند كه این رفتارها چقدر برای شما مهم است.

راه‌حل: اینجا جایی است كه شما باید خلاق باشید! مثلا می‌توانید یك كنسرت خوب یا تئاتر جالب یا هر برنامه‌ای كه برای هر دوی شما هیجان انگیز است را انتخاب كنید وبا یك پیامك به او پیشنهاد دهید و حتی برای این‌كه روز و ساعت برنامه را یادش نرود روی یك كاغذ بنویسید و به میزش بچسبانید. مردها دوست دارند، به‌طور روشن خواسته شما را بدانند.


 

عادت بد 3

رك به او بگویید كارهایش را بكند

از وقتی ازدواج كرده‌اید مدام مجبور بوده‌اید لباس‌ها و جوراب‌های كثیف او را از گوشه و كنار خانه جمع كنید، روزنامه‌های نیمه خوانده شده او را مرتب كنید، از اطراف خانه لیوان‌های خالی چایی‌اش را بردارید و این كارها دیگر برای‌تان تبدیل به یك عذاب شده‌است.

راه‌حل: اول از همه با‌ خود فكر كنید كه آیا او همیشه اینگونه رفتار می‌كند وشما را مجبور می‌كند كه وسایلش را جمع كنید یا گاهی و فقط این بار است كه شما ناراحت شده‌اید و قبلا مشكلی نداشتید، سپس به او بگویید كه چقدر برای‌تان آزاردهنده است كه تبدیل به یك خانه‌دار تمام وقت شده‌اید و از او بخواهید كه تغییری در این وضعیت ایجاد كند. شاید این راه‌حل به‌نظرتان بسیار ساده و پیش پاافتاده باشد ولی باور كنید كه تاثیر دارد. مردان تا وقتی شما به‌طور روشن انتظار و خواسته‌تان را مطرح نكنید آن را عملی نمی‌كنند.‌ این بار این روش را امتحان كنید مثلا به او بگویید: «برای من بسیار آزاردهنده و ناراحت‌كننده است كه همیشه فقط من مسئول جمع‌آوری لباس‌ها باشم. اگر لباس‌های تمیز را در كمد و لباس‌های كثیف را در سبد لباس‌های كثیف‌ بگذاری كمك بزرگی به من می‌كنی.‌» در حرف‌های‌تان كاملا نشان دهید كه كمك او می‌تواند چقدر خوشحال‌تان كند و بعد از این‌كه خواهش شما را هم عملی كرد از او تشكر كنید.‌


 

عادت بد 4

 

موبایل را كنار بگذار آقای شوهر

این روزها دیگر مثل قدیم نیست كه اعضای خانواده در یك محیط صمیمی و بدون دغدغه دور هم جمع می‌شدند و با هم حرف می‌زدند. امروزه چیزهای زیادی مثل تلفن، اینترنت و… وجود دارند كه حواس را پرت می‌كنند و در نتیجه نمی‌توان با تمركز كامل باهم صحبت كرد، این مشكل جایی بیشتر می‌شود كه شوهر شما یك گوشی هوشمند مثل آی‌فن هم داشته باشد. معمولا او هیچگاه گوشی را زمین نمی‌گذارد و مدام در حال بازی و…‌ با گوشی است.

راه‌حل:  اول از همه اجازه دهید او بفهمد شما از این‌كه مدام ببینید او سرش در گوشی است اصلا لذت نمی‌برید و بیشتر ترجیح می‌دهید كه هنگام صحبت به‌صورت شما نگاه كند.‌ وقتی متوجه شود كه این عادتش شما را آزار می‌دهد آمادگی آن را پیدا می‌كند كه آن را كم كند. در این حالت شما می‌توانید‌ با روش‌های مبتكرانه‌ای این عادت را از او دور كنید.‌


 

عادت بد 5

از او بخواهید گوش كند

یكی از گلایه‌های رایج خانم‌ها این است كه شوهران‌شان به حرف‌های آن‌ها گوش نمی‌دهند. این مشكل از جایی آغاز می‌شود كه خانم‌ها گمان می‌كنند، خواسته یا انتظارشان برای طرف مقابل روشن است اما در حقیقت در اغلب موارد اینگونه نیست.‌ البته ممكن است كه این عادت بد نیز در شوهر شما وجود داشته باشد كه وقتی حرف می‌زنید عكس‌العمل مناسبی نداشته باشد اما انصاف داشته باشید، شاید او واقعا نداند كه واكنش درست چیست.

راه‌حل: این را به خاطر داشته‌باشید كه اگر شوهرتان شما را دوست داشته باشد هركاری برای خوشحال كردن‌تان می‌كند. بنابراین مطمئن شوید كه احتیاج و خواسته‌تان را به روشنی برای او مطرح كرده‌اید و قرار نیست او خود چیزی را متوجه شود بلكه شما باید اول از او بخواهید.


 

عادت بد 6

برای شوهرتان داستان بگویید

هر كسی یك نوع كادو و هدیه را دوست دارد بعضی از خانم‌ها وسایل دست‌ساز و ظریف را دوست دارند، بعضی‌ها كادوهای زیبا و پر آب و رنگ دوست دارند، بعضی دیگر نیز ترجیح می‌دهند، چیزی هدیه بگیرند كه احتیاج دارند مثل یك وسیله خانه یا…‌ بعضی هم كادوهایی گران قیمت.‌ بنابراین به مردان حق دهید كه به درستی ندانند شما چه نوع كادویی دوست دارید و در واقع ممكن است نظر آ‌ن‌ها با شما در مورد یك كادوی خوب متفاوت باشد.

راه‌حل:‌ برای او یك داستان بسازید یعنی یك خاطره بسازید كه در آن یكی از دوستان‌تان كادویی برای شما خریده كه اصلا دوستش نداشتید مثلا یك پشتی صندلی هدیه داده درحالی‌كه شما ترجیح می‌دادید، یك كفش یا كیف زیبا هدیه بگیرید.


 

عادت بد 7

 

فقط حق داری بازی‌های تیم محبوبت را ببینی عزیزم

بیشتر مردها طرفدار یك یا چند تیم ورزشی هستند و این علاقه‌شان قبل از آشنایی با شما نیز وجود داشته ‌است اما تفاوت بعد از ازدواج این است كه چون مسئولیت‌های بیشتری در قبال خانواده دارند به‌نظر می‌آید كه در دیدن مسابقه‌ها زیاده‌روی می‌كنند در صورتی كه قبلا نیز به همین مقدار مسابقه‌ها را تماشا می‌كردند.

راه‌حل: خیلی آرام به دور از هیجان و احساسات یا بدون عصبانیت به او بگویید كه زمان‌هایی كه او روی كاناپه مسابقات ورزشی را نگاه می‌كند، شما احساس تنهایی و ناراحتی می‌كنید.‌ سپس راه‌حل را به او پیشنهاد دهید: از او بپرسید به چه تیم‌هایی علاقه دارد و حتما باید بازی آ‌ن‌ها را تماشا كند، سپس با هم قرار بگذارید كه فقط بازی این تیم‌ها را ببیند و بقیه وقتش را به خانواده اختصاص دهد.‌ یك فكر دیگر هم می‌تواند این باشد كه به او پیشنهاد دهید،‌ به فرزندان‌تان فوتبال یا هر ورزش مورد علاقه‌اش را بیاموزد.‌ آن وقت، وقت كمتری مقابل تلویزیون و وقت بیشتری را با بچه‌ها می‌گذراند.


 

عادت بد 8

به ظاهر خودش بی‌اهمیت است

حقیقت این است كه بسیاری از مردان متوجه نمی‌شوند یا برای‌شان مهم نیست كه مثلا رنگ تی‌شرت‌شان با شلوارشان هماهنگ نیست یا اصلا تمیز نیستند.

راه‌حل: خوشبختانه بسیاری از مردان خوشحال می‌شوند كه كسی در این زمینه كمك‌شان كند به‌خصوص اگر بدانند كه خوش‌تیپی و مرتبی‌شان‌ شما را هم خوشحال می‌كند، به جای این‌كه از او ایراد بگیرید و قیافه‌تان را كج و معوج كنید با او در مقابل كمد لباس‌هایش بروید و یك لباس مناسب پیشنهاد دهید و سپس به او بگویید كه چه مرد خوش‌تیپ و‌ فوق‌العاده‌ای شده‌است


قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
دختر: منو می‌بوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو می‌زنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!

بعد از ازدواج

کاری نداره! از پایین به بالا بخون!


عادت کنید که خوشبخت باشید

عشق

وقتی می بینید که یک زوج با هم رابطه صمیمی دارند و از زندگی مشترک شان بسیار خوشحالند، به جای حسرت خوردن، عادت های زندگی شان را یاد بگیرید.

چه چیزی باعث می شود که زوج ها در زندگی مشترک احساس خوشحالی و خوشبختی داشته باشند؟ اگر در تلاش هستید تا شادی بیشتری را به زندگی تان راه دهید این 12 عادت زوج های خوشحال را بدانید و شما هم سعی کنید این موارد را به عادت زندگی خودتان راه دهید.

 

- علایق مشترک تان را گسترش دهید

بعد از اینکه شور و اشتیاق روزهای اول ازدواج در شما فروکش کرد و با موقعیت جدید آشنا شدید و احساس راحتی پیدا کردید، جای تعجب نیست اگر در این زمان متوجه شوید که علایق مشترک کمی با هم دارید. در چنین شرایطی نباید فعالیت هایی را که در زمینه انجام آن با هم تفاهم دارید و از انجامشان لذت می برید را کم اهمیت جلوه دهید. زوج های خوشحال وقتی می بینند علایق مشترکی ندارند، سعی می کنند سرگرمی هایی را برای خودشان ایجاد کنند. در همین زمان به این فکر کنید که علایق خودتان را پرورش دهید. این موضوع باعث می شود که در نظر همسرتان جذاب تر به نظر بیایید و فردی بیش ازحد وابسته ظاهر نشوید.

-روی اشتباهات تمرکز نکنید

اگر بخواهید در فکر کارهای اشتباهی باشید که همسرتان انجام داده، همیشه چیزی برای فکر کردن وجود دارد. بنابراین ذهنتان را از این موضوع بچرخانید و به مواردی فکر کنید که حق با او بوده و کارها را درست و به موقع انجام داده است. در این صورت هم مطمئن باشید که موارد مختلفی برای فکر کردن وجود دارد البته این کار به این بستگی دارد که در ذهنتان به دنبال چه چیزی باشید چون در خاطرات شما همه جور تصاویری وجود دارند مهم این است که اشتباهات را به بخش های عقبی خاطراتتان بفرستید، موارد مثبت را همیشه در ذهنتان در دسترس نگه دارید و هر چند وقت یک بار به آنها فکر کنید یادتان باشد که زوج های شاد همیشه روی نقاط مثبت تکیه می کنند و نیمه پر لیوان را می بینند.

 

دوستی

- اعتماد کنید و همدیگر را زود ببخشید

برای هر زوجی پیش می آید که بعضی وقت ها با هم مجادله و کش مکش داشته باشند و اینکه بعد از مجادله به توافق نرسند یا نتوانند مشکلاتشان را به خوبی حل کنند اما در مورد زن و شوهرهای خوشحال این گونه نیست. زوج های خوشحال تمام سعی شان را می کنند تا مشکلات شان را حل کنند و به جای اینکه آزرده خاطر شوند یا بر سر هم غر بزنند، یکدیگر را به راحتی می بخشند و به هم اعتماد دارند. این افراد اجازه نمی دهند که آزردگی های کوچک به کوهی از مشکلات و دلخوری ها تبدیل شود و از همسرشان ناراحتی به دل نمی گیرند.

 

- برخورد صمیمی داشته باشید

محبت

یک عادت دیگر زوج های موفق این است که هر وقت بعد از ساعت کاری به خانه می آیند و همدیگر را می بینند، به گرمی به هم سلام می کنند و همدیگر را در آغوش می گیرند این طور استقبال زوج ها از یکدیگر باعث می شود که هر روز پیوند دوستی شان عمیق تر شود و خوشبختی را بهتر احساس کنند.

 

 

- واژه های صبح گاهی خوبی به کار ببرید

صبح که از خواب بیدار می شوید بداخلاق نباشید و بدخلقی نکنید. با شادابی به همسرتان سلام کنید و صبح بخیر بگویید خودتان را مرتب کنید و وقتی همسرتان می خواهد برای رفتن به سر کار با شما خداحافظی کند به او بگویید: «امیدوارم روز خوبی داشته باشی.» در این صورت انرژی خوبی به همسرتان منتقل می شود و برای مقابله با ترافیک، طی کردن مسافت های طولانی یا سایر مشکلات و دلخوری های محل کار، صبر و حوصله بیشتری خواهد داشت این طرز بر خورد و به کار بردن واژه های مثبت یک راز موفقیت زوج های خوشبخت است. پس با استفاده از این کلمات ساده ولی پر انرژی، خانواده تان را شاد و سرزنده تر کنید. شاید به نظر بعضی از زوج هابیان این جملات ساده لزومی نداشته باشد اما پایه های زندگی شما را محکم و همسرتان را خوشحال تر می کند.

- به یکدیگر افتخار کنید و احترام بگذارید

زوج های خوشحال از بودن با هم خوشحال هستند و این موضوع را در رفتارهایشان نشان می دهند (مثلا وقتی کنار هم هستند دست های هم را می گیرند یا دستشان را روی شانه دیگری می گذارند) رفتار آنها با هم سرد یا ساختگی نیست و به این مهربانی تظاهر نمی کنند آنها با این علائم نشان می دهند که به یکدیگر تعلق دارند و به وجود هم افتخار می کنند حتی هنگامی که در جمع با هم حرف می زنند، رفتار و کلمات خوبی را درباره همسرشان به کار می برد. بنابراین اگر می خواهید شما هم در جرگه زن و شوهرهای  موفق و خوشحال باشید همیشه و در هر جمعی با همسرتان رفتار محترمی داشته باشید از مسخره کردن یا دست انداختن او خودداری کنید و در هر شرایطی اصل احترام را از یاد نبرید.

-در طول روز به هم تلفن بزنید

فرقی نمی کند که شما سر کار می روید یا در خانه هستید، به هر حال یادتان باشد که در طول روز هر وقت فرصت کوتاهی پیدا کردید به همسرتان تلفن بزنید و از حال او با خبر شوید اگر هم فرصت تلفن زدن ندارید، لااقل یک پیامک کوتاه برایش بفرستید این کار نه تنها نشان می دهد شما در طول روز و میان شلوغی های کاری هم همچنان به یاد او هستید بلکه باعث می شود که وقتی بعد از کار همسرتان را در خانه می بینید انتظارات متعادلی از او داشته باشید. به طور مثال اگر متوجه شدید که همسرتان روز بدی را گذرانده با ماشین دیگری تصادف کرده یا در محیط کاری دچار مشکل شده دیگر از او انتظار ندارید که وقتی به خانه می رسد هیجان زده و خوشحال باشد.

آرامش

 

- چطور به این عادت ها عادت کنیم؟

زوج های خوشحال نسبت به زن و شوهرهای ناراحت و ناراضی، عادت های متفاوت تری دارند عادت رفتاری است که شما به طور خودکار آن را انجام می دهید و برای نگه داشتن آن به تلاش کمی نیاز دارید تقریباً بعد از اینکه یک رفتار را 21 روز پشت سر هم تکرار کنید به عادت زندگی شما تبدیل می شود. بنابراین از همین امروز یکی از عادت های زوج های خوشحال و خوشبخت را انتخاب و 21 روز تکرار کنید بعد در کمال تعجب می بینید که به عادت زندگی شما هم تبدیل می شود و احساس شادی تان را افزایش می دهد

بخش خانواده ایرانی تبیان


عشق را نباید تمنا کرد!

عشق

«عشق را نباید تمنا کرد» این سخن و طرز تفکر در بسیاری از زنان وجود دارد و حال آنکه در باطن و وجود خود این عشق را خواستارند و طالب حمایتند. در مطالب قبل مکرراً گفتیم که از نیازهای اختصاصی زنان و به اصطلاح ونوسی‏ها دریافت توجه و حمایت است. زن و مرد به لحاظ جنسیت خود در غالب مواقع دارای نیازهای اختصاصی هستند. در گرو شناخت این نیازها و برطرف نمودن و توجه به طلب هر یک از آنان است که همسران در زندگی زناشویی می‏توانند روابط موثر و راضی کننده‏ای را برای یکدیگر ایجاد کنند و در جهت رشد و شکوفایی عشق تلاش موثر داشته باشند. نیاز به حمایت و توجه و محبت از جمله این نیازهاست. زنان به جهت عواطف و احساساتی که دارند خود حامیان مطلوبی هستند. و هر اندازه  به کسی محبت و عشق بیشتری داشته باشند حمایت خود را بیشتر نثار او می‏کنند. اما در قبال این بذل توجه و اعتنا خود نیز خواهان توجهند و بر این باور است که اگر اطرافیان و به ویژه همسر او، به او علاقمند است قاعدتاً باید او نیز این طلب و خواسته را درک کند و از حضور آن آگاه باشد. و این در حالی است که ویژگی‏های اختصاصی مردان چنین اقتضاء می‏کند که نیاز را از زن بشنوند و درخواست را به وضوح مطلع شوند در غیر این صورت انگیزه‏ای برای این اقدام ندارند.

زنان به جهت عواطف و احساساتی که دارند خود حامیان مطلوبی هستند. و هر اندازه  به کسی محبت و عشق بیشتری داشته باشند حمایت خود را بیشتر نثار او می‏کنند. اما در قبال این بذل توجه و اعتنا خود نیز خواهان توجهند.

در مقابل عدم در خواست زن، مرد تصور می‏کند که وظایفش را به خوبی انجام داده و همسرش را از این بابت اقناع نموده است. و حال آنکه بر خلاف تصور بسیاری، عشق تمنا کردنی است. نیاز است که زن، همسر خود را از خواسته خود آگاه کند و پیش از آنکه در وجودش خشمی حاصل از عدم توجه و حمایت به وجود آید  مرد را از وجود این طلب مطلع کند. چرا که عدم ابراز نیاز باعث می‏شود که فرد پس از سال‏ها ارائه خدمات احساسی روزی به اعلام احساسات خود دست بزند که در وجود خود میزانی از خسران و تضرر را دریافت کند و چنین حالاتی منجر به اعلام نیاز از نوع آمرانه و با لحنی نه چندان خوشایند خواهد شد.

 

تفکر

در اینجا بدون حل مشکل پیشین با مشکلی جدید و تازه روبرو می‏شویم. چرا که مردان در قبال درخواست‏های دستور گونه واکنش نشان داده و برخلاف میل درونی ممکن است از برآوردن درخواست ممانعت بعمل آورند. فراموش نکنید که تقاضا یک دستور نیست. اگر لحن شما تحکمی باشد هر قدر هم جملات را با دقت انتخاب کنید. اثر منفی خواهد گذاشت.

 

پس از بیان این مطلب مهم قصد داریم نکاتی را جهت کیفیت بهتر این درخواست به شما یاد آور شویم.

1- کوتاه و مختصر صحبت کنید. بسیاری از زنان تصور می‏کنند که باید درخواست خود را با توضیحات فراوان بیان کنند و حال آنکه مردان در قبال سخنان طولانی شنونده خیلی توانا و موفقی نیستند.

 

2- با صراحت درخواست کنید. زنان تصور می‏کنند که بیان صریح خواسته، مرد را دچار عکس‏العمل منفی نموده لذا سعی می‏کنند صحبت خود را با پیچیدگی ابراز کنند. به عنوان مثال در زمانی که خواهان کمک مرد برای انتقال میوه‏ها از داخل ماشین به آشپزخانه هستند به غلط بیان می‏کنند "میوه داخل اتومبیل است." در صورتی که با چنین بیانی برداشت غیرصحیح را در ذهن همسر خود تشکیل می‏دهند. صورت صحیح این درخواست این است" ممکنه میوه را به آشپزخانه ببری؟"

ویژگی‏های اختصاصی مردان چنین اقتضاء می‏کند که نیاز را از زن بشنوند و درخواست را به وضوح مطلع شوند در غیر این صورت انگیزه‏ای برای این اقدام ندارند.
3- از کلمات مناسب استفاده کنید. گاهی افراد فکر می‏کنند برای خارج کردن لحن کلام از حالت آمرانه می‏توان از کلمه «می‏توانی» استفاده کرد. در حالی که در نظر مرد استفاده از این کلمه یعنی عدم اعتقاد به توانایی‏های او. اما اگر در تقاضای خود از کلمات خواهشی مثل" لطفا"استفاده کنید مرد انجام آن را وسیله‏ای برای ابراز محبت می‏داند.

اگر اندکی خواهان تغییر و تحول‏های عظیم در زندگی خود هستید بهتر است این تفاوت‏های باریک‏تر ز مو  را بشناسید.

 

فهیمه کهتری- خانواده و زندگی


راز اول: افراد خوش‌اقبال به شانس اعتقادی ندارند! اخیرا محققی با 10 تاجر موفق به منظور تالیف ‌كتابی درخصوص "نقش شانس در موفقیت" مصاحبه كرد. تقریبا هیچ یك از آنها به شانس اعتقادی ‌نداشتند، بلكه تنها راجع به جریانی از اتفاقات غیرمنتظره صحبت می‌كردند كه به صورت روزمره در زندگی آنها ‌رخ می‌دهد. به نظر می‌رسید كه آنها دوست نداشتند از كلمه "شانس" استفاده كنند چراكه در این صورت ‌راهی برای كنترل آن وجود ندارد، اما آنها یاد گرفته‌اند كه كنترل این جریان غیرمنتظره ممكن است. مهم ‌نیست كه این جریان را چه می‌نامید بلكه مهم این است كه این جریان برای شما هم رخ دهد.‌

راز دوم: اتفاقات بد برای آنها هم رخ می‌دهد. چند راه برای خوش‌شانس بودن وجود دارد. مفیدترین و ‌معمول‌ترین راه، یافتن فرصت در درون مشكلات است. همیشه در دل مشكلات، معجزه‌ای وجود ‌دارد. همه شانس‌های ‌بزرگ در حل مشكلات بزرگ نهفته هستند. به نظر می‌رسد كه تشخیص مشكلات و نیازهای اساسی و ‌تبدیل آنها به یك فرصت بهترین تعریف برای شانس باشد.

راز سوم: بیشتر افراد به خاطر ترس از شكست، كار را رها می‌كنند. اگر ندانید كه درصد موفق ‌شدنتان چقدر است تا چه حد حاضر به شروع یك كار و ادامه آن هستید؟ خیلی از مواقع رخ می‌دهد كه ‌برخی چیزهایی كه ما از آنها به عنوان شكست یاد می‌كنیم در واقع زود رها كردن آن كار بوده است. قبل از ‌اینكه واقعا شكست بخوریم در اكثر مواقع ما به قدر كافی تلاش نمی‌كنیم و هرگز در كل زندگی‌مان ‌شكست واقعی را متحمل نمی‌شویم، فقط كار را زود رها می‌كنیم و به تلاش خود ادامه نمی‌دهیم.آیا با ادامه تلاش و نترسیدن از شكست احتمالی، ‌امكان موفقیت بیشتر نمی‌شد؟ مطمئن باشید كه با این طرز تفكر، زندگی‌تان شروع به تغییر می‌كند و درصد ‌موفقیت‌تان بالا می‌رود و بالطبع شانس‌تان بیشتر می‌شود.‌

راز چهارم : شرط‌بندی روی بازنده‌ها، شما را بازنده می‌كند.افراد خوش‌شانس دوردست‌ها را دیده و ‌شرط‌بندی می‌كنند؛ اما یك شرط‌بندی حساب شده! این افراد، محكم و سرسخت هستند اما می‌دانند كه ‌چگونه باید موقعیت‌ها را تشخیص داده و طبقه‌بندی كنند.چه چیزی یك موقعیت خوب را می‌سازد؟ اول باید ببینید كه كارتان باعث یك مشكل شایع و گسترده می‌شود؟ ‌دوم اینكه آیا افرادی كه آن مشكل را دارند حاضرند پول كافی برای حل مشكل‌ خود‌ بپردازند؟ ‌سوم اینكه آیا ارتباط با افرادی كه آن مشكل خاص را دارند راحت است؟ ‌چهارم اینكه آیا راه‌حل مورد نظر واقعا مفید است؟اگر نتوانستید به تمامی این سوال‌ها پاسخ دهید باید ‌بدانید كه خواهید باخت و شانس به شما روی نخواهد آورد‌.

راز پنجم: بهترین موقعیت‌ها و شانس‌ها از طریق دیگران به شخص روی می‌آورند. شانس خوب ‌تقریبا هرگز در تنهایی به سراغ ما نمی‌آید. مطمئنا تعداد زیادی از مردم مقدار قابل‌توجهی پول را در خیابان یا ‌در باغچه حیاط‌شان پیدا نمی‌كنند یا در قرعه‌كشی‌ها برنده نمی‌شوند. در عوض، شانس اغلب در قالب ‌فرصت به افراد روی می‌آورد. اغلب یك ایده مناسب كه منجر به یك شانس خوب می‌شود، به خاطر ناراضی ‌بودن دیگران از شرایط، در ذهن شما شكل می‌گیرد.‌

راز ششم: شانس خوب به سراغ كسانی می‌رود كه آمادگی لازم را دارند. فرض كنید كه شما به ‌عنوان یك بازیگر آماتور در یك تئاتر محلی مشغول به نقش آفرینی هستید. یك تولید‌كننده بزرگ سینما بر ‌حسب یك اتفاق تصمیم می‌گیرد كه به دیدن نمایش شما بیاید و بعد چیز خاصی را در بازی شما كشف ‌می‌كند كه منجر به قرار ملاقات با شما و سپس پیشنهاد یك تست سینمایی می‌شود. آیا شما برای یك ‌چنین موقعیتی آماده شده، تحصیل‌كرده یا مهارت خاصی را آموخته بودید؟ نه؛ شما تنها مسیری را آغاز كرده ‌بودید. اگر شما كاری را آغاز كنید احتمال اینكه آن را خوب انجام دهید وجود دارد. در واقع شما یك گام به ‌سمت رویاهایتان برداشته‌اید. اما اگر این كار را آغاز نمی‌كردید، خوب موقعیت‌های بعدی هم مسلما برایتان ‌رخ نمی‌داد.‌

راز هفتم: شما هم می‌‌توانید چیزهای خوب را جذب كنید.تمام حرف سر این مطلب است كه سعی ‌كنید در درون حوادث بد، فرصت‌ها را بیابید و مهارت‌هایتان را بهبود دهید. همه افراد موفق، همواره روی آنچه ‌می‌خواهند تمركز می‌كنند و با تلاش زیاد به آنچه می‌خواهند می‌رسند، بنابراین موفقیت و شانس‌شان ‌تصادفی نیست. اكثر افراد موفق، صبح‌ها كه از خواب بیدار می‌شوند چند دقیقه را صرف فكر كردن به اهداف ‌و ارزش‌هایشان می‌كنند. سعی كنید مسئولیت موارد بد و نامطلوب در زندگی خود را بر عهده بگیرید. اگر ‌اكنون درموقعیت ناراحت‌كننده‌ای به سر می‌برید هرگز توان تغییر آن را نخواهید داشت مگر اینكه واقعیت‌ را ‌بپذیرید كه اتفاقات بد ایجاد شده را، شما خلق كرد‌ه‌اید. به خود بقبولانید كه شما هم مشكلاتی را ایجاد ‌می‌كنید، در این هنگام است كه شما می‌توانید آن شرایط را تغییر دهید.


وین دایر در بخشی از كتاب خود با نام "نیروی نامرئی" می نویسد:
"نیروی مثبت الهی، نیروی عشق و پذیرش است. از هیچ كس، كوچكترین چشم*داشتی ندارم. درباره*ی كسی پیشداوری نمی*كنم و از دیگران می*خواهم همان*گونه آزاد باشند كه در باطن هستند."
دکتر وین دایر Wayne W. Dyer" "، یکی از نام آورترین نویسندگان و سخنوران در زمینه*ی گسترش شخصیت است که بیش از سی کتاب از وی چاپ گردیده و در هزاران برنامه ی تلویزیونی و رادیویی شرکت کرده است.
دکتر دایر می گوید که در زندگی خود هر کاری را که می خواسته، کرده و پس از این هم خواهد کرد. وی بر همه*ی ناتوانی*های منش خویش چیره شده است، آنچنان که می*تواند خستگی، سرماخوردگی و حتی دردهای خود را نیز با نیروی اراده از بین ببرد. وی بیان می دارد كه :
"بیشتر مردم از نیروی مغز خویش آگاهی ندارند. در حالی که مغز انسان می*توانسته این همه کار در جهان انجام دهد، بی گمان می تواند همه*ی ناتوانی*های منش خویش را نیز از بین ببرد."
دایر تاكنون هزاران نفر از انسانهای شكست خورده را به بالاترین درجه*ی آرامش، كامیابی و ثروت رسانده است. دگرگونی روحی او داستان شیرینی دارد كه در كتاب "باور كنید تا ببینید"، به بیان آن پرداخته است.
وی می گوید، سالها از ستم و بی مسؤولیتی پدرش به خانواده، سرشار از خشم و نفرت بوده است؛ تا اینكه یك روز از پشت میز اتاقش در دانشگاه بر آن می شود تا بدنبال پدر مست و لاابالی خود بگردد و به كین*خواهی از او بپردازد. جستجوی یك مست دائم الخمر [ =میخواره ] در سراسر آمریكا كار بسیار سختی به نظر می رسد، ولی او از هر امكانی بهره می*گیرد تا اینكه در می*یابد پدرش چند هفته پیش در شهری دورافتاده بر اثر ناراحتی كبد ناشی از نوشیدن الكل درگذشته است. سرانجام، با هزاران پرس و جو، گور پدر را می*یابد. در حالی كه سرشار از نفرت و كین*خواهی بوده، بالای گور می ایستد. مدتی به گور نگاه می كند... پس از چند دقیقه كه به آن خاك می نگرد، ناگهان عاطفه*ای پنهان از پشت سالها نفرت، زبانه كشیده و به گریه می*افتد. او در آن سیل اشك، پدرش را با وجود همه*ی زخمهای روحی*اش می بخشد. او می گوید:
"پدرم را بخشیدم و با این بخشش شگفت آور و آنی، احساس كردم همه*ی سدهای روحی كه شكوفایی احساس خوشبختی*ام را از من گرفته بودند، در برابر نیروی عاطفی این بخشش نابود شدند، دود شدند و گویی در زندگی*ام، بامداد از راه رسیده باشد. پس از آن، به نیروی بخشش پی بردم و فهمیدم انسانی كه می*بخشد، خود، امكان پیشرفت بیشتر به سوی آرزوهایش را می*یابد. می*بخشی و خودت آزاد می*شوی. این آزادی، بسیار نزدیك به ماست. اگر زرنگ باشیم و خوب ببینیم."
از آن زمان تا به امروز، وی كمر خدمت به مردم بسته و در بیشتر نوارها و كتابهای علمی و عرفانی، بسیاری از خوانندگانش را در سراسر دنیا شیفته*ی خود كرده است. او همه*ی كتابهای خود را در فضایی آكنده از عرفان شرقی، سروده*های مولانا، گفته*های حكیمانه*ی قرآن و انجیل در زمینه*ی دانش روانشناسی جدید می نویسد و شنیدن نوای استوار او آرامش بخش است. تاكنون دو كتاب از مجموعه ی كتابهای ایشان، مقام پرفروشترین كتاب سال آمریكا را یافته*اند. برای نمونه، کتاب "گستره*ی اشتباهات شما"، در سال ۱۹۷۶، در حدود سی میلیون نسخه فروش رفت كه جزو یکی از بالاترین فروش کتابها در تاریخ است. دایر در سال ۱۹۸۷، بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.



اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید

با همسرتان بر خورد میکردید اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید…!

اگر هر روز شارژش میکردید…!

باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید…! ...

... پایِ صحبت‌هایش می نشستید…!

پیغام‌هایش را دریافت میکردید…!

پول خرجش میکردید…!

براش زیور آلاتِ تزئینی میخرید…!

دورش یک محافظ محکم میکشیدید…!

در نبودش احساسِ کمبود میکردید…!


حاضر نبودید کسی‌ نزدیکش شود حتی…!

مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید…!

همیشه و همه‌جا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی‌…!

و اگر همیشه….همراهِ اولتان بود………….

با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست…! —–


نوشته مسعود لعلی
  1.  شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید
    (مجموعه ای از انگیزه بخش ترین داستانهای کوتاه)
  2. بهشت یا جهنم، انتخاب با شماست [از مجموعه کتاب های شما عظیم تر...] - (جلد ۲)
    (مجموعه ای از انگیزه بخش ترین داستانهای کوتاه)
  3. مشکلات را شکلات کنید [از مجموعه کتاب های شما عظیم تر...] - (جلد ۳)
    (مجموعه ای از انگیزه بخش ترین داستانهای کوتاه)
  4. جانب عشق عزیز است فرو مگذارش [از مجموعه کتاب های شما عظیم تر...] - (جلد ۴)
    (مجموعه ای از انگیزه بخش ترین داستانهای کوتاه در زمینه عشق و دوست داشتن)
  5. به بلندای فکرت پرواز خواهی کرد [از مجموعه کتاب های شما عظیم تر...] - (جلد ۵)
    (مجموعه ای از انگیزه بخش ترین داستانهای کوتاه)
  6. عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی [از مجموعه کتاب های شما عظیم تر...] - (جلد ۶)
    (مجموعه ای از انگیزه بخش ترین داستانهای کوتاه از فرهنگ و ادب فارسی)


  7. ز مثل زندگی
    (مجموعه ای از انگیزه بخش ترین داستانهای کوتاه)
  8. یک روز را ۳۶۵ بار تکرار نکنیم (در ۲ جلد)
    (مجموعه ای از روحیه بخش ترین نقل قول های بزرگان عرصه مهارت های زندگی)
  9. و عشق تنها عشق
    (چکیده مجموعه آموزش های باربارا دی آنجلیس در مورد عشق و ارتقاء ارتباطات زن و مرد)
  10. عکس و مکث
    (نقل قول ها و داستان های الهام بخش همراه با تصاویر برگزیده)
  11. شانه های غول
    (گزیده ای از بهترین نقل قول های روحیه بخش و خردمندانه)
  12. فقط غیرممکن، غیر ممکن است
    (چکیده ای از موثرترین و الهام بخش ترین آموزش ها و نقل قول های آنتونی رابینز)
  13. قدرت هدیه خدواند به انسان
    (آموزه های فلورانس اسکاول شین در مورد قانون جذب)
  14. حکایت آنکه قورباغه اش را قورت داد
    (مجموعه کامل آموزه های برایان تریسی برای قورت دادن قورباغه موفقیت)


چرا اینقدر از هم فاصله گرفتیم؟
میگن ما وارد دهکده جهانی شدیم پس چرا دلامون یک منظومه  از هم دوره  چرا؟
کی باید این فاصله رو از بین ببره
درد چیه
درمان کجاست
بیایید یکم فکر کنیم
همه میگن یاد اون قدیما بخیر همه با هم صادق بودن
همه با هم مهربون بودن
چی شده
هرچی تو تکنولوژی پیشرفت کردیم تو انسانیت پسرفت کردیم
هر کی فقط بفکر خودشه 
این شده که زن وشوهرا هم با هم غریبه شدن و نتیجه این زندگی سرد و بی روح شده
کانون خانواده شده بازار تجارت هر کی بفکر اینه سرش کلاه نره
و محصول این بازار شده بچه های امروز بی احساس نسبت به همه چی
و خانواده ای که همو نمیشناسن و دردی از دوش هم بر نمیدارن




ضرب المثل و سخنان بزرگان جهان در مورد ازدواج 

 

 

 

از میان ضرب المثل های ملل مختلف و همچنین سخنان شخصیت های بزرگ جهان پیرامون ازدواج مواردی جالبی را برای شما دوستان انتخاب کرده ایم. بسیاری از این عبارت ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته ها می تواند برای عده ای حکم کلید راهنما را داشته باشد ...
ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. (ضرب المثل اسپانیایی)
اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی)
ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. (ضرب المثل آلمانی)
دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی)
با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. (ضرب المثل آلمانی)
دوام ازدواج یک قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسکاتلندی)
زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند. (ضرب المثل آلمانی)
هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. (ضرب المثل اسکاتلندی)
هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی)
مردی که به خاطر "پول" زن می گیرد، به نوکری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)
زنی سعادتمند است که مطیع "شوهر" باشد. (ضرب المثل یونانی)
زن عاقل با داماد "بی پول" خوب می سازد. (ضرب المثل انگلیسی)
زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگلیسی)
داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت. (ضرب المثل لهستانی)
دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. (ضرب المثل ایتالیایی)
داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بد اخلاقی محروم گشته ای. (ضرب المثل فرانسوی)
در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. (ضرب المثل آذربایجانی)
برای یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. (ضرب المثل چینی)
تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. (ضرب المثل چینی)
اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل ترکی)
ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. (سقراط)
ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. (مارک تواین)
ازدواج مجموعه ای از مزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی. (ولتر)
تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. (شارل بودلر)
هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند. (جانسون)
زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست، تحمل کند. (کینهابارد)
اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. (شاو)
وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت! (روزنامه نگار ایرلندی)
ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ "شجاعت" می خواهد. (کریستین)
تا یک سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. (اسمایلز)
پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. (فرانکلین)
ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو "زنده" می شوند و اگر "بد" شد هر دو می میرند. (کریستوفر مورن)
من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. (آگاتا کریستی)
هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت ها کمتر خواهد شد. (ولتر)
انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم. (خانم پرل باک)
با زنی ازدواج کنید که اگر "مرد" بود ، بهترین دوست شما می شد. (بردون)
با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید. (سونی اسمارت)
برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید "کر" باشد و زن "لال". (سروانتس)
ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
شوهر "مغز" خانه است و زن "قلب" آن. (سیریوس)
عشق، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاک)
قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم. (لرد لوچستر)
مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. (بن بیکر)
با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش. (سینکالویس)
خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید. (پاستور)
قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن. (یک دانشمند لهستانی)
ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. (بورنز)
ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. (رولاند)
ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)
ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. (سانسکریت)
ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون)
مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (کارول بیکر)
خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاک)
تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد) 

 


خوشبختی یک سفر است



*همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم *


*که با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت، *


*وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد، و با به دنیا آمدن بچه‌های بعدی زندگی بهتر
و بهتر ....** *


*ولی وقتی می‌بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند، خسته می شویم.** *


*بهتر است صبر کنیم تا بزرگ تر شوند.
*


*فرزندان ما که به سن نوجوانی می رسند، باز کلافه می شویم، چون دایم باید با آن ها
سروکله بزنیم.
مطمئناً وقتی بزرگ تر شوند و به سنین بالاتر برسند، خوشبخت خواهیم
شد.**
*


*با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که :** *


*همسرمان رفتارش را عوض کند،یک ماشین شیک تر داشته باشیم، بچه هایمان ازدواج
کنند،** *


*به مرخصی برویم و در نهایت بازنشسته شویم....** *


*حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد. *


*اگر الآن نه، پس کی؟ زندگی همواره پر از چالش است..** *


*بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این
مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.** *


*خیالمان می رسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود که موانعی که
سر راهمان هستند ، کنار بروند:** *


*مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم، کاری که باید تمام کنیم، *


*زمانی که باید برای کاری صرف کنیم، بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و ... *


*بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود! *


*بعد از آنکه همه این ها را تجربه کردیم، تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی
است که ما آنها را موانع می‌شناسیم. *


*این بصیرت به ما یاری می دهد تا دریابیم که جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد.**
*


*خوشبختی، خودٍ همین جاده است.. پس بیایید از هر لحظه لذت ببریم..** *


*برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم: *


*در انتظار فارغ التحصیلی، بازگشت به دانشگاه، کاهش وزن ، افزایش وزن، شروع به
کار، ازدواج، شروع تعطیلات، صبح جمعه، در انتظار دریافت وام جدید، خرید یک
ماشین نو، باز پرداخت قسط ها، بهار و تابستان و پاییز و زمستان، اول برج، پخش
فیلم مورد نظرمان از تلویزیون، مردن، تولد مجدد و...** *


*خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.. هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن
وجود ندارد.** *



یک مرد بود که تنها بود. یک زن بود که او هم تنها بود . زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود.
خدا عم آنها را می دید و غمگین بود .
خدا گفت :
شما را دوست دارم پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین آورد؛ مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه می کرد، مرد را دید .
خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .
مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود . زن خندید .
خدا به مرد گفت :
به دستهای تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن آسوده زندگی کنید .
مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .
خدا به زن گفت :
به دستهای تو همه ی زیبایی ها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد، زیبا کنی .
مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم و زیبا کرد . آنها خوشحال بودند .
خدا خوشحال بود .
یک روز زن ، پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد . دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند . اما پرنده نیامد . پرواز کرد و رفت و دستهای زن رو به آسمان ماند . مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .
خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بودند . فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .
خدا خندید و زمین سبز شد .
خدا گفت :
از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .
فرشته ها شاخه ای گل به دست مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت . خاک خوش بو شد.
پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد . زن اشک های کودک را می دید و غمگین بود . فرشتها به او آموختند که چگونه طفل را دی آغوش بگیرد و از شیره جانش به بنوشاند .
مرد زن را دید که می خندد . کودکش را دید که شیر می نوشد . بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .
خدا شوق مرد را دید و خندید . وقتی خدا خندید، پرنده بازگشت و بر شانه ی مرد نشست .
خدا گفت :
با کودک خود مهربان باشید ، تا مهربانی را بیاموزد . راست بگویید ، تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید ، تا همیشه به یاد من باشد .
روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت . زمین پر شد از گل های رنگارنگ و لابلای گل ها پر شد از بچه هایی که شاد دنبال هم می دویدند و بازی می کردند .
خدا همه چیز و همه جا را می دید .
خدا دید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است ، که خیس نشود . زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه ی گلی را می کارد .
خدا دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند و نگاه هایی که در آب رودخانه به دنبال مهربانی
می گردند و پرنده هایی که ...
خدا خوشحال بود
چون دیگر
غیر از او هیچ کس تنها نبود .




آنچه یک زن بطور واقعی می خواهد

خانم ها: مدتی اندیشه و تعمق کنید…

آقایان: از داستان لذت ببرید…

روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو، پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد. آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد، و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد. سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟

این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می نمود و به نظر می آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد. اما از آنجایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود، وی پیشنهاد پادشاه را برای یافتن جواب سؤال در مدت یک سال پذیرفت.

آرتور به سرزمین پادشاهی اش بازگشت و از همه شروع به نظرخواهی کرد: از شاهزاده ها گرفته تا کشیش ها، از مردان خردمند، و حتی از دلقک های دربار… . او با همه صحبت کرد، اما هیچ کسی نتوانست پاسخ رضایت بخشی برای این سؤال پیدا کند. بسیاری از مردم از وی خواستند تا با جادوگر پیری که به نظر می آمد تنها کسی باشد که جواب این سؤال را بداند، مشورت کند. البته احتمال می رفت دستمزد وی بسیار بالا باشد چرا که وی به اخذ حق الزحمه های هنگفت در سراسر آن سرزمین معروف بود.

وقتی که آخرین روز سال فرا رسید، آرتور فکر کرد که چاره ای به جز مشورت با جادوگر پیر ندارد. جادوگر موافقت کرد تا جواب سؤال را بدهد، اما قبل از آن از آرتور خواست تا با دستمزدش موافقت کند.

جادوگر پیر می خواست که با لُرد لنسلوت، نزدیکترین دوست آرتور و نجیب زاده ترین دلاور و سلحشور آن سرزمین ازدواج کند! آرتور از شنیدن این درخواست بسیار وحشت زده شد. جادوگر پیر؛ گوژپشت، وحشتناک و زشت بود و فقط یک دندان داشت، بوی گنداب میداد، صدایش ترسناک و زشت و خیلی چیزهای وحشتناک و غیرقابل تحمل دیگر در او یافت میشد. آرتورهرگز در سراسر زندگی اش با چنین موجود نفرت انگیزی روبرو نشده بود، از اینرو نپذیرفت تا دوستش را برای ازدواج با جادوگر تحت فشار گذاشته و اورا مجبور کند چنین هزینه وحشتناکی را تقبل کند. اما دوستش لنسلوت، از این پیشنهاد باخبر شد و با آرتور صحبت کرد. او گفت که هیچ از خودگذشتگی ای قابل مقایسه با جان آرتور نیست. از این رو مراسم ازدواج آنان اعلان شد و جادوگر پاسخ سوال را داد. سؤال آرتور این بود: زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟

پاسخ جادوگر این بود: ” آنها می خواهند تا خود مسئول زندگی خودشان باشند”.

همه مردم آن سرزمین فهمیدند که پاسخ جادوگر یک حقیقت واقعی را فاش کرده است و جان آرتور به وی بخشیده خواهد شد، و همینطور هم شد. پادشاه همسایه، آزادی آرتور را به وی هدیه کرد و لنسلوت و جادوگر پیر یک جشن باشکوه ازدواج را برگزار کردند.

ماه عسل نزدیک میشد و لنسلوت خودش را برای یک تجربه وحشتناک آماده می کرد، در روز موعود با دلواپسی فراوان وارد حجله شد. اما، چه چهره ای منتظر او بود؟ زیباترین زنی که به عمر خود دیده بود بر روی تخت منتظرش بود. لنسلوت شگفت زده شد و پرسید چه اتفاقی افتاده است؟

نیازهای یک زن به صورت واقعی

زن زیبا جواب داد: از آنجایی که لرد جوان با وی به عنوان جادوگری پیر با مهربانی رفتار کرده بود، از این به بعد نیمی از شبانه روز می تواند خودش را زیبا کند و نیمی دیگر همان زن وحشتناک و علیل باشد. سپس جادوگر از وی پرسید: ” کدامیک را ترجیح می دهد؟ زیبا در طی روز و زشت در طی شب، یا برعکس آن…؟”.

لنسلوت در مخمصه ای که گیر افتاده بود تعمقی کرد. اگر زیبایی وی را در طی روز خواستار میشد آنوقت می توانست به دوستانش و دیگران، همسر زیبایش را نشان دهد، اما در خلوت شب در قصرش همان جادوگر پیر را داشته باشد! یا آنکه در طی روز این جادوگر مخوف و زشت را تحمل کند ولی در شب، زنی زیبا داشته باشد که لحظات فوق العاده و لذت بخشی رابا وی بگذراند.

اگر شما یک مرد باشید و این مطلب را بخوانید کدامیک را انتخاب می کنید… انتخاب شما کدامیک خواهد بود؟

اگر شما یک زن باشید که این داستان را می خواند، انتظار دارید مرد شما چه انتخابی داشته باشد؟ انتخاب خودتان را قبل از آنکه بقیه داستان را بخوانید بنویسید.

آنچه لنسلوت انتخاب کرد این بود:

لنسلوت نجیب زاده و شریف، می دانست که جادوگر قبلاً چه پاسخی به سؤال آرتور داده بود؛ از این رو جواب داد که این حق انتخاب را به خود او می دهد تا خودش در این مورد تصمیم بگیرد. با شنیدن این پاسخ، جادوگر اعلام کرد که برای همیشه و در همه اوقات زیبا خواهد ماند، چرا که لنسلوت به این مسئله که آن زن بتواند خود مسئول زندگی خودش باشد احترام گذاشته بود.

اکنون فکر می کنید که نکته اخلاقی این داستان چه بوده است…؟ تا نظر شما چه باشد




- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

داستان جالب: شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد…….

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.


امار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو